نقد فیلم سینمایی میگرن
نام فیلم : میگرن کارگردان : مانلی شجاعی فرد ژانر : درام اجتماعی
تحلیلی از : حسین پاشاپور
قصه این فیلم در یک آپارتمان چند طبقه می گذرد ، در یکی از این خانواده ها زن و مردی(هدایت هاشمی و پانته آ بهرام) که با دشواری آپارتمانی را تهیه کرده اند؛ پس از تلاش های بسیار و پرداخت بدهی ها به منزل خود می آیند و در آنجا به همراه دو فرزند خود ساکن می شوند اما مرد خانواده پس از مدتی از همسرش درخواست می کند منزلی را که به سختی تهیه کرده اند فروخته و در خارج از ایران زندگی کنند .
در روایت دوم زنی کهنسال (گوهر خیراندیش) را میبینیم که به همراه دختر خود(سهیلا رضوی) و نوه جوانش در همسایگی خانواده ای که به آن اشاره شد زندگی می کنند.
در بخش دیگری از این اثر سینمایی شاهد زندگی زنی مترجم هستیم که به همراه فرزند خود زندگی می کند و خرج زندگی خود را از طریق ترجمه متون مختلف به فارسی تامین می کند و با اولتیماتوم صاحب خانه مجبور به یافتن منزلی جدید برای سکونت بوده و شرایط مالی این کار را برای او دشوار کرده است.
فیلمساز در این بخش تلاش کرده تا شخصیتی مستقل به زن تنها( هنگامه قاضیانی) دهد و به عنوان نمونه وی با تاکید بر صاف کردن لبه قالیچه پهن شده بر روی زمین نشان می دهد وسواس خاصی داشته و ضمن آنکه این کار برای او نوعی تیک عصبی است .
فیلم میگرن کاری بلند سینمایی ست از مانلی شجاعی فرد که زمانی دستیار فیلمبردار بوده است .
وی در اولین تجربه کارگردانی خود به سراغ ساخت فیلمی رفته است که سه قصه را دنبال میکند وی این فیلم را با دیدگاهی بلند پروازانه ساخته است اما بلند پروازی او در مرحله اجرا ناکام می مانده و ایده های روشنفکرانه اش نمیتواند خوب از آب در بیاید. او در بیان حرفهایش نمی تواند به درون آدمهای قصه اش نفوذ کند و به دلیل لایه لایه بودن قصه فیلم و از این قصه به آن قصه پریدنش فیلمی ساخته است که مانند کلاف سر در گمی شده است و در بیان هرکدام از قصه هایش به تنهایی نیز ناکام می ماند.
نکته مهمی که باید در فیلم میگرن به آن اشاره کرد این است که گویا این کارگردان با کلی گویی هایش در فیلم نمی خواهد به جزییات قصه هایش بپردازد و شاید به تعبیری می توان گفت که پرداختن به این جزییات را کسر شان میداند ، ایده ای که نشان از کارگردانی دارد که به دلیل عدم تواناییش در کارگردانی از مهمترین بخش ها یعنی جزییاتی که می توانند به پیشبرد قصه در فیلم کمک کند می گذرد و این را تعبیری دیگر نمیتوان کرد جز ناپختگی کارگردان .
ضعف در روایت داستان و نبود پیوندهای منطقی و کامل بین هرکدام از قصه ها حتی در حالی که از بازیگرانی توانا همچون : هنگامه قاضیانی ، پانته آبهرام ،رضا کیانیان ، افشین هاشمی ، حدیث هاشمی و گوهر خیراندیش نیز بهره برداری کرده است نتوانسته توفیقی برای وی بدست آورد و نتیجه کار را نمیتوان اثری قابل دفاع دانست.
این فیلم فاقد یک ساختار محکم و فکر شده است که با شعار دادن و حرف زدن سعی کرده است با مخاطب ارتباط برقرار کند و نه با سرگرم کردن مخاطب و ارتباط منطقی با او.
البته این را نیز باید گفت که این فیلم آنقدر هم بی مایه نیست که نتوان از آن به خوبی یاد کرد بلکه وجود برخی صحنه های خوب و بامزه و ایجاد برخی از موقعیتها توانسته است این فیلم را در سطح یک فیلم معمولی سطح متوسط نگه دارد که برخی جذابیتها را برای مخاطبانش داشته باشد.
البته عدم وجود فیلمنامه های خوب در این دوره از سینمای ایران فریادیست که من همیشه به صورت رسا بیان داشته ام و متاسفانه این فیلم هم از وجود چنین فیلمنامه ای رنج می برد .
یکی از مسائل دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که 80 در صد قصه فیلم در محیط داخلی آپارتمانی اتفاق می افتد و باعث می شود تا قصه های در هم تنیده این فیلم بیننده را بیشتر گیج کند و فیلم نتواند اثری ماندگار در ذهن مخاطبش بگذارد.
نکته قابل توجه دیگر فیلمبرداری خوب این فیلم است، مسعود سلامی در این فیلم صحنه های خوبی را از دریچه دوربین خود به تصویر کشیده است و شاید بتوان گفت با توجه به اینکه مانلی شجاعی فرد یک دستیار فیلمبردار بوده است در اینجا دیدگاههای زیبایی در باره نوع فیلمبرداری خرج کرده است که میتوان گفت در حد قابل قبولی است.
نوید فرح مرزی طراح چهره پرداز این فیلم نیز گریم خوبی را برای بازیگران اعمال کرده است علی الخصوص در رابطه با گریم سنگین چهره گوهر خیر اندیش .
در پایان میتوان گفت این فیلم می توانست با تمرکز بر زندگی یکی از خانواده ها به فیلم خوب ، موفق و تاثیر گذاری تبدیل شود که متاسفانه چنین نشده است و امیدوارم که در آتیه ای نزدیک شاهد کارهای بهتری از این کارگردان نوپای کشورمان باشیم .